قرنی پیش در گذشته کودکان اکثر اوقات خود را در کنار والدین میگذراندند همراه والدین بر روی زمین های زراعی کار میکردند، بخشی از کارخانه را برعهده می گرفتند، یکشنبه ها به کلیسا رفته و همراه پدر و مادر در مهمانی ها حاضر شده اما چندی بعد با صنعتی شدن کار ها زنان نیز علاوه بر مردان وارد دنیای صنعت شدند و در بیرون از خانه مشغول به کار شدند و به دنبال آن فرهنگ نیز تغییر پیدا کرد.

امروزه صنعتی شدن جوامع باعث شده تا فرهنگ هایی با عناصر منفی به وجود بیایند و این عناصر موجب دلنگرانی والدین شده است حال این نگرانی ها را در غالب چالش هایی مورد بررسی قرار میدهیم.

فرزند پروری:

واژه ی فرزند پروری برای اولین بار در سال 1959 میلادی با ارزش فکری تعهد به فرزندان وارد لغت نامه شد . فرزند پروری هم فعل است و هم اسم و به معنای روش انجام دادن کاری است.

واژه ی والد بودن در سال 1856 وارد لغت نامه شده است یعنی روشی که وظایف والدین در آن تعریف می شود. در واقع والد بودن یک اسم است و اشاره به یک حالت بودن دارد.

نویسنده ی کتاب فرزند پروری در عصر رسانه اینگونه بیان میکند:« واژه ی فرزند پروری،واژه ی والد بودن را به یک فعل مبدل ساخته و آنرا به فعلی تبدیل میکند که بر روی فرزندان انجام می شود، به گونه ای که گوید این والدین هستند که کودکان را تبدیل به انسان می کنند.»

نمونه ای از وظایف والدین را برای آمادگی فکری جهت ورود به چالش ها بیان می کنیم: انتخاب مهد کودک مناسب، انتخاب بهترین مدرسه ، بعد از مدرسه به کجا می رود، آموزش مسائل جنسی، دور کردن از مواد مخدر و خشونت های اینترنتی ، نظارت بر بازی ها، نظارت بر تماشای تلوزیون و ویدیو و....

چالش ها

چالش اول: ارتباط جهانی ، رفتار و نگرش ها را به طور بی سابقه تحت تاثیر قرار میدهد.

کودکان وارد دنیای مد شده اند امروزه ما کودکی را می بینیم که لباس فاخر پوشیده و در صنعت مد فعالیت میکند. ما بازاریاب هایی را میبینیم که محصولات و تفریحات گسترده ای را وارد بازار می کنند و برای انتخاب آنها توسط کودکان حساب باز می کنند در نتیجه شخصیت های کلاسیک جای خود را به قهرمانان جدید می دهند.

اتفاق دیگری که می افتد اتحاد رسانه هاست به گونه ای که در گذشته 50 شرکت اکثر رسانه ها در اختیار داشتند اما امروزه 6 شرکت تولیدات رسانه بین المللی را در اختیار دارند نتیجه اینطور می شود که تجارت بر کودکان ما تاثیر می گذارند. و تبلیغات به قدری در فرهنگ نفوذ میکنند که حتی مدارس در ازای گرفتن مبلغی پول تبلیغ میکنند. این تبلیغات تا جایی گسترش پیا می کنند که تصور کودکان محدود شده و بدون نام بردن یک شخصیت تصورشان بال و پر نمی گیرد.

نتجه: سوالی برای والدین پیش میاید که آیا پیام های والدین بر هویت فرزندان تاثیر می گذارند ویا تبلیغات.

چالش دوم: تضعیف استاندارد های اجتماع از طریق انتخابات همزمان موسسات اجتماعی.

 

 

در سال 1989 تبلیغ مواد غذایی در برنامه های کودک رواج پیدا کرد رفته رفته فعالیت این برنامه ها به حدی رسید که مطالعات و آمار نشان داد که تماشای بیش از دو ساعت تلوزیون در روز خطر چاقی و دیابت را افزایش می دهد.

خانواده ها با این مشکل مواجه می شوند که چگونه به کودکان خود یاد بدهند تا آنچه که بیشترین منفعت برای خودشان دارند را انتخاب کنند نه منفعت شرکت ها اما فرهنگ برخاسته از صنعت کودکان را مجبور می کنند که برخلاف منفعت خود رفتار کنند.

چالش سوم: شرکت ها با هدف تضعیف اقتدار و مسئولیت والدین به طور اختصاصی برای فرزندان و با توجه به آسیب پذیر بودن آنها تبلیغات خود را انجام میدهند.

هدف شرکت ها در جوامع صنعتی کم کردن اقتدار والدین و پر زرق و برق نشان دادن کالاست. یعنی میخواهند والدین را افرادی احمق و بی انصاف نشان دهند که مانع رسیدن کودکان به علایقشان هستند . برای مثال فیلم های خشن برای افراد زیر 13 سال مجاز نیست اما رسانه ها اینطور فکر نمی کنند تبلیغ این فیلم ها را در برنامه های کودک جای میدهند و کودکان کنجکاو می شوند تا آنها را دنبال کنند . در این مرحله خانواده ها سعی می کنند کودکان خود را به گونه ای تربیت کنند که آنها بتوانند خوب و بد را خود نشان تشخیص دهند به طور کلی قدرت انتخاب داشته باشتند. سوالی که پیش می آید این است که چگونه فرزندانمان را تربیت کنیم که استقلال سالم داشته باشند در صورتی که در فرهنگی صنعتی زندگی میکنیم که سعی دارد اقتدار ما را کم کند.

چالش چهارم: فرهنگ برخاسته از صنعت توجه جمعی را به محتوای مهیج و بی معنی جلب می کنند، درحالی که اغلب تحلیل ها و سایر فرایندهای تفکر، سطح بالا را نادیده می گیرند.

 این چالش اینگونه بیان میکند که امروزه افراد کمتر به برنامه هایی توجه می کنند که مضمون متفکرانه دارند . بیشتر به دنبال برنهمه هایی هستند که هیجان بیشتری دارند . امروزه در برنامه های کودکان از خشونت و مسائل جنسی بیشتر استفاده می شوند، برنامه ها مملوء از رفتارهای خشونت آمیز و سار نیستی هستند. این طور بیان می شود که در کارتون های کودک در هر ساعت 25 عمل خشونت آمیز دیده می شود. درحالی که بیشتر مخاطبان تلوزیون کودکان حدوداً 10 ساله هستند.

در پنج سال اخیر تعداد مراجعین کودکی که به دلیل مشکلات برخواسته از خشونت های تلوزیونی به مشاورین رجوع می کنند بیشتر شده است.

« ری کورادو» جرم شناس معروف بیان میکند که آنچه مرا به عنوان محقق عصبی می کند این است که افزایش واضحی در وحشی گری می بینیم.

مطمئناً با افزایش این روحیه ی وحشی گری ارزش ها و هنجارهای اجتماعی هم رفته رفته دچار تغییر می شوند.

و خانواده ها نگران از این هستند که چطور میتوانند این هیجان منفی و بیهوده را کنترل کنند.

 

کودک و تلوزیون :

 در گسترش رسانه ارتباط جمعی به شکل گسترده ایی تلوزیون در دهه ی 1950 در آمریکای شمالی در سارسر یک قاره نبود ، در کانادا در منطقه ایی وسیع تر و دارای سرزمین باز و گسترده ایی است ، استفرهده از تلویزیون کمی کند تر رایج شد اما در آنجا نیز ایالات متحده به یمن مهندسی و نبوغی حیرت آور از روی کوهستان ها  و دشت ها عبور کردند تا تلویزیون را به نقاط دور افتاده برسانند.

سریع تر از هر جای دیگر تلویزیون به خانه هایی نفوذ کرد که کودکان کم سن و سال تر در آن ها ثسکونت داشتند ،در تمامی سال های اولیه دوران تلوزیون در آمریکا ، احتمال یافتن تلویزیون در خانه هایی که دارای کودکان زیر 12 سال بودند تقریبا دو برابر خانوار های بدون اولاد بود .

تلوزیون در دهه ی 1950 در آمریکای شمالی توانست بر ساعت های بیداری کودکان اضافه کند و بر اوقلت خارج از مدرسه ان ها مسلط شود . هم اکنون معمولا یک ششم همه ی ساعت های بیداری کودکان از سن سه سال به بعد مصروف لامپ تصویر جادویی تلوزیون میش

 

دوران ارتباط جمعی کودک :

روشن است که تلوزیون به مقدار زیادی به اوقات فراغت کودکان نظم جدیدی داداه است این امر به ویژه در مورد آن بخش از اوقات فراغت که صرف برراری ارتباط از طریق رسانه های جمعی است مربوط میشود .

کودکی که در عصر تلوزیون زندگی می کند نسبت به کودکان عصر پیش از خود زمان کمتری را صرف خواندن کتاب های داستانی مصور میکند . در مورذد نمایش ها دریافت وی از طریق رادیو و سینما کمتر از گذشته است اما مقدار زیادی از نمایش ها را از طریق رسانه های جمعی دریافت می کند .

 

یک کودک چه وقت از تلوزیون استفاده می کند :

اولین تجربه مستقیم کودک با تلوزیون عموما از دو سالگی آغاز میشود . در آغاز احتمالا کودک به شنیدن برنامه ایی میپردازد که شخص دیگری آن را گرفته است اما دیری نمی پاید که کودک خود شروع به کشف جهان تلوزیون میکند . در سه سالگی یک کودک معمولی نسبتا به طور مرتب از تلوزیون استفاده می کند ، او تعداد زیادی از برنامه های کودک را تماشا میکند و به زودی به فیلم های وسترن و برنامه های شبیه به آن روی می آورد .

در شش سالگی کودک معمولا با تمامی رسانه ها ی سمعی و بصری آشنا و دل بستگی دارد و ارجحیتی قوی در مورد برنامه ای تلوزیونی در وی ایجاد شده است . ضمن محاسبه ایی که با والدین کودکان در دوره ی ابتدایی شده بود از آن ها سوال شده بود که دوست دارند چه چیزهای در رسانه های جمعی تغییر کند ، بیش از 50% آن ها به این سوال پاسخ دادند که از آن ها 90% پاسخ ها مربوط به تلوزیون بود و تنها 10% از آن  ها  مربوط به رسانه های جمعی دیگر بود و این خود تنها دلیل قانع کننده از استیلای تلوزیون بر تفکر آن ها بود .

دوازده سال پیش منحصرا فیلم های سینما و کتب داستانی مصور  مورد نظر آن ها را در پاسخگویی به خود معطوف  می کرد . اما اکنون در مقایسه با تلوزیون به آن ها توجه چندانی نمیشود .

بسیاری از والدین کودکان کم سن تر در مورد نمایش خشونت و جنایات در تلوزیون نگران بودند و هرچه سطح دانش والدین بالاتر بود در این مورد نگرانی آن ها بیشتر بود .  خانواده های طبقات متوسط از طرح خشونت و قانون شکنی در برنامه ها نگران بودند ، اما بیشترین اعتراض به تعداد جنایات و میزان خشونت های قابل مشاهده در ساعاتی بود که وقت تماشای تلوزیون توسط کودکان است .  دلیل آن ها برای حذف اینگونه برنامه ها این بود که کودکان آن ها را در ذهن ثبت میکنند و باعث رعب و وحشت آن ها میشود و یا ممکن است به شکل تقلیدی برای آن ها شود .

 

اصل بلوغ :

اسمی در مورد رفتار تلوزیونی وجود دارد که آن را  میتوانیم اصل بلوغ بدانیم این اصل می گوید که وقتی کودکان در مسیر بلوغ به نقطه خاص می رسند تلوزیون برای آن ها کمتر جذاب می شود و کمتر پاداش دهنده می شود و توجه به آن ها به مطالب واقع گرایانه رسانه افزایش پیدا میکند . منظور از مطالب واق گرایانه مطالبی است که اگر میزان سودمندی آن ها از جنبه ی اطلاعاتی بیشتر از جنبه ی تفریحی نیست حده اقل می توان گفت به همان اندازه سودمند است .

این اصل ئر مورد بیشتر کودکان صدق میکند اما در حالی که اکثریت کودکان طی سال های دبیرستان مدت زمان خاصی تماشای تلوزیون را به نحو قابل ملاحظه ایی کاهش میدهند بیشتر کودکان در سال های دبستان نیز به رسانه های جمعی توجه زیادی دارند اما حتی در این سال ها نیز برخی از کودکان در استفاده از این رسانه ها جنبه ی اعتدال را نگه می دارند .  

 

تفاوت تلوزیون با مواد چاپی :

ما بین کودکان و نوجوانان علایمی را مشاهده کردیم مبنی بر اینکه آن هایی که بیش از حد متوسط به خواندن متون مختلف مبادرت می کنند . (و اما آن ها را استفاده کننده درجه یک مینامیم ) و در مقایسه با سایر کودکان بیشتر برای کسب اطلاعات ، از رسانه ها استفاده می کنند ، معمولا رسانه ها را عمدتا برای تفریح و خیال پردازی مورد استفاده قرار می دهند .

 

تقسیم بندی کودکان به چهار گروه تفکیک شده :

1) کودکانی که استفاده کننده درجه یک از تلوزیون و درجه دو مواد چاپی هستند و از این به بعد گروه خیال پرداز خوانده می شوند .

2) کودکانی که استفاده کننده ی درجه یک مواد چاپی و درجه دو تلوزیون هستند (واقع گرا)

3) کودکانی که استفاده کننده درجه یک تلوزیون و درجه دو مواد چاپی هستند و از این به بعد استفاده کننده درجه ی یک خوانده می شوند .

4)کودکانی که استفاده کننده ی درجه دو تلوزیون و مواد چاپی هر دو هستند و از این به بعد گروه استفاده کننده ی درجه دو خوانده میشوند.

 

 

چرا کودک از تلوزیون استفاده می کند ؟

در وهله ی اول یک دلیل روشن وجود دارد ، لذت انفعالی ناشی از سرگرم شدن ، تجربه ی یک خیال ، به عهده گرفتن نقش جانشین در یک بازی هیجان انگیز ، همانند سازی با افراد پرشور و جذاب ، دور شدن از مساعل زندگی واقعی و فرار از ملالت زندگی واقعی و به بیان دیگر تمامی موارد ارضای خاطری که از بودن و در اختیار داشتن یک وسیله برتر برای سرگرمی در اطلاق نشیمن فراهم می آید .

مشکلات روابط میان فردی و تماشای تلوزیون

در آثار تحقیقاتی مطالعات متعددی در زمینه ی رابطه بین مسائل اجتماعی کودک و تماشای تلوزیون یافت می شود .

یکی از مطالعات ، مطالعه ی فکورانه و استادانه ایی است که  توسط لوت بیلین انجام شده است . در این تحقیق بیلین به این نتیجه رسید که هوش ، طبقه اجتماعی و مذهب با میزان تماشای تلوزیون توسط کودکان ارتباط دارند.این مطالعه بین گروهی از کودکان کلاس پنجم و ششم نیوانگلند انجام شد . در این مطالعه معلوم شد مسائل شخصی از قبیل : نگران چاق بودن ،داشتن سیمای بدون روح ، دوستان بسیار کمی داشتن و امثال آنبا محتوای برنامه هایی که کودک ترجیح می دهد تماشا کند در رابطه است . این مسائل که متضمن پذیرش موفقیت یک جوان در بین گروه همسالان وی است مسائل اجتماعی هستند. خانم بیلین به این نتیجه رسید که کودکی که چنین مسائلی  دارد وقت بیشتری را صرف دیدن برنامه هایی کند که به گفته ی وی (قهرمانی پرخاشگر دارد)

 

پرخاشگری کودکان :

از آنجا که ظاهرا سرخوردگی ناشی از روابط میان فردی زمینه اکثر رفتارهایی است که تا کنون توصیف کردیم چون سرخوردگی معمولا به صورت پرخاشگری ابراز میکند .

1) اضطراب ناشی از پرخاشگری :

برای مثال ، من از دیدن اینکه دوستانم باهم دعوا کنند ناراحت میشوم .

2)پرخاشگری فرافکن :

من باید مواظب باشم که دیگران چه میگویم چون آنها خیلی زود عصبانی میشوند.

3)پرخاشگری تلطیف شده :

مبارزه درست و خوب در یک بازی فوتبال از هر ورزشی بهتر است .

4) خود پرخاشگری :

وقت هایی هست که آنقدر عصبانی هستم که دلم می خواهد خودم را بکشم .

5) پرخاشگری همسو با جامعه:

هرباشگاهی باید برای اعضای خود قوانین مشخصی داشته باشد و کسی نیز باید انتخاب شود تا آن قوانین را به اجرا در آورد.

 

کودکان چه چیزهایی را میبینند ؟

اولین برنامه هایی که مورد توجه کودکان قرار میگیرد همانگونه که قبلا اشاره کرده ایم ، در اغلب موارد برنامه هایی هستند که برنامه سازان ما آن ها را برای کودکان نام گذاری کرده اند . شخصیت های اصلی این برنامه ها اکثرا حیوانات ،شخصیت های کارتونی ویا عروسکی تشکیل میدهند .

آیا تلوزیون موجب بزرگسالی زودرس می شود؟

بخش عمده ایی از اوقات تماشای تلوزیون از سوی کودکان صرف دیدن برنامه دهای بزرگسالان می شود . پیش از هرکسی کلاپر در این باره مطالبی نوشته، وی می گوید : مطالب تلوزیون منحصرا با بزرگسالان سر و کار ندارد و آن هم بزرگسالانی که تضاد هم دارند ، به نظر قرار گرفتن مداوم در معرض چنین مطالبی  می تواند به صورت اثر بخشی محیط بزرگسالان را بر کودکان سرعت بخشد و اورا به سمت نوعی بلوغ زودرس همرا با سردرگمی ، عدم اعتماد به بزرگسالان ، نگرش غیر واقعی نسبت به مشکلات بزرگسالان و. حتی عدم تمایل به بزرگ شدن سوق میدهد.