کتاب "نظریه های ارتباطات"جلد اول
اهمیت کتاب:
این کتاب بسیاری از متون مهم و اندیشه های نظریه پردازان برجسته حوزه ارتباطات را پوشش داده است و میتواند جایگاه مهمی در نقد و بازنگری و بهره گیری از تجربه های فکری متفکرین را فراهم آورد. بطور حتم مهم ترین چالش برای بکارگیری نظریه های علوم ارتباطات بطور خاص؛منطبق نبودن اینگونه نظریه ها با تجربه های بومی است.
این کتاب تلاش کرده است بر بستر مباحث زیر حرکت کند:
1-فرایند دلالت و کنش خاص نشانه ها
2-واسطه گری
3-نقش زبان به عنوان رسانه و ابزار مدل سازی
4-ارتباطات و شناخت
5-سیاست های مربوط به متن ها
به نظر می رسد که در وضع کنونی علوم انسانی همه شاخه های این علم به نوعی به ارتباطات و نظریه های ارتباطات ربط داشته باشد. از این رو پرداختن به نظریه های ارتباطات یکی از مهم ترین بحث آکادمیک است.
مدل های تعامل میان زبان و زندگی اجتماعی:
-تنها وجود یک سبک توصیفی صریح و ویژه ، توفیق علاقه موجود به جامعه شناسی زبان را تضمین می کند شاید چنین علاقه ای بخاطر نیازهای نظری و عملی برانگیخته شود تا مهارت. ایجاد یک اسلوب توصیفی در قرن بیستم بود که موفقیت زبان شناسی را به عنوان یک رشته ی مستقل در ایالات متحده تضمین کرد و فقدان آن منجر به جانبی ماندن فرهنگ قومی شد. در حالی که هر دوی آنها شالوده ی مشابهی دارند عبارت است از علاقه مندی انسان شناسان و پژوشهشگران زبان انگلیسی به زمینه زبان و سنت کلامی که این علاقه مندی در حال همگرایی است.
-مطلبی که یک محقق پیمایشی باید از نقطه نظر زبان شناختی در مورد یک جامعه بداند تا بتواند یک مجموعه زبانی را انتخاب کند و مصاحبه ها را انتقال دهد در حیقت کاربرد توصیف جامعه شناختی زبان آن جامعه است.
-نظام های جامعه شناسی زبان ممکن است در حد یک جامعه ی جهانی در حال ظهور مورد بحث قرار گیرند . اما دغدغه نویسنده بیشتر بر روی گروه ها و جوامع منفرد است. تعامل زبان با زندگی اجتماعی در وهله ی اول به عنوان یک عمل انسانی مبتنی بر نوعی دانش است که گاهی آگاهانه و اغلب ناآگاهانه صورت می گیرد و انسان را قادر می سازد که از زبان استفاده کند .قابلیت تکلم افراد ممکن است به صورت ورود به یک سلسله نظام های رویارویی در سطوح مختلف با دامنه متفاوت مد نظر قرار گیرد.
واحد های اجتماعی:
1)اجتماع گفتاری : در اینجا "گفتار"به عنوان بدلی برای تمام اشکال زبان شامل نوشتن ،آواز،طبل زدن،بوق زدن و ...است.
اجتماع گفتاری عبارتی اولیه و ضروری است. در گذشته بلومفید (1933) مفهوم اجتماع گفتاری را به مفهوم زبان تقلیل دادند. افرادی که به زبان یکسان تکلم می کنند به عنوان اعضای یک اجتماع گفتاری تعریف شدند. اما این اشتباه هنوز به قوت خود باقیست.
اجتماع گفتاری فرد به طور موثر ممکن است یک محل واحد واحد یا بخشی از آن باشد. زمینه ی زبان فرد به واسطه ی ذخیره ی او از الگوهای گفتاری تعیین می شود. شبکه ی گفتاری فرد نیز یعنی پیوند موثر دو مورد آخر.
2)موقعیت گفتار:در یک اجتماع یافتن موقعیت های مرتبط با گفتار به سهولت انجام می گیرد.
چنین زمینه هایی اغلب به طور طبیعی به عنوان مراسم ،مبارزات،شکار ، ضیافت و...توصیف می شوند.
چنین موقعیت هایی ممکن است به صورت بافت وارد قوانین تکلم شوند همانند وجوه زمینه و شانر.
3)رویداد گفتاری:به فعالیت هایی محدود می شود که مستقیما تابع قوانین مربوط به کاربرد گفتار هستند. یک رویداد ممکن است تنها شامل یک عمل گفتاری باشد اما اغلب چندین عمل گفتاری را در بر دارد. همانگونه که آمدن یک اسم ممکن است مفهوم یک عبارت اسمی و کل یک جمله را در بر داشته باشد .(برای مثال "آتش")
4)کنش گفتاری:کنش گفتاری کوچکترین عبارت از مجموعه ی مورد بحث است.کنش گفتاری نشان دهنده ی سطحی است که متمایز از جمله است و نه از طریق هر کدام از بخش های دستورزبان در سطوح دیگر قابل شناسایی است.کنش های گفتاری ممکن است از طریق بسط ساختار نحوی و معنایی قابل تشخیص باشد.
5)سبک های گفتاری:سبک همواره به عنوان فراوانی آماری تکرار عناصری که از قبل در توصیف زبان شناختی ارائه شده یا به عنوان انحراف در برخی هنجارهای توصیف شده دانسته شده است. سبک های گفتاری شامل عناصر و روابطی هستند که به صورت قراردادی کارکرد "بیانی" یا به مفهوم بهتر ،ادبی و همچنین کارکرد ارجاعی دارند
.6)راه های سخن گفتن:به عنوان کلی ترین و ابتدایی ترین واژه به کار می رود. جوامع به طور گسترده بر حسب اینکه روش های سخن گفتنشان چگونه در ابتدا سازمان یافته در مولفه های خود با یکدیگر فرق دارند.
7)شکل پیام:رایج ترین نقص در اکثر گزارش های مربوط به سخن گفتن شکل پیام و به تبع آن قوانین حاکم بر آن قابل خلق مجدد نیست.
قواعد سخن گفتن:
طبقه بندی واژگان را باید به عنوان یک راهنمای حیاتی دانست.
تغییر در هر یک از اجزای سخن گفتن می تواند نمایانگر حضور یک قاعده باشد.
برای مثال تغییر از آهنگ معمولی صدای پچ پچ ،تغییر انگلیسی رسمی به زبان عامیانه،تادیب ،خجالت و... می تواند ناقض یک قاعده یا نشانه ی عمل باشد.
به طور کلی تغییر در یک مکان هندسی بالقوه برای یک تست تغییر جامعه شناختی زبان در نظر گرفت.آزمایش و بیان رسمی سخن گفتن همین اواخر آغاز شده است.
کار "جول شرزر"با مقداری داده های قوم شناسی ،نشان داد که می توان یک شیوه ی نحوی بیان اتخاذ کرد.
در چنین مولفه ها در سراسر یک واقعه گفتاری در ابتدا به صورت فرهنگ واژگان اجزا بیان می شوند.
ساختار زنجیره ای کنش،خود به صورت مجموعه ای از قواعد نحوی از طریق بازنویسی قواعد بیان می شود. وقتی که چنین توصیف هایی به این صورت به قلم در آمد درک قابل توجهی از ساختار کسب می شود.
منطق به مثابه ی نشانه شناسی:
نشانه چیست؟نشانه یا بازنمود آن چیزی است که برای هر کسی بر جنبه یا ظرفیتی از چیزی خاص دلالت دارد. بازنمود به کسی اشاره دارد یعنی در ذهن آن فرد یک نشانه ی معادل،یا شاید یک نشانه ی تکامل یافته تر می آفرینند.
نویسنده آن نشانه ای را که می افرینند"برداشت"نشانه ی نخست می نامد.
این نشانه بر چیزی دلالت دارد :"مصداق"آن .این نشانه از همه ی جنبه ها به آن مصداق دلالت ندارد بلکه به نوعی ایده ارجاع دارد که نویسنده انرا "زمینه بازنمود" می نامد.
در نتیجه از آن جا که هر بازنمودی با سه چیز در ارتباط است:
1-زمینه
2-مصداق
3- برداشت علم نشانه شناسی سه شاخه دارد.
دونس اسکاتوس شاخه ی نخست را "دستور نظری" می نامد.
این دستور باید حقیقت بازنمودی را که همه ی ادراکات علمی آنرا به کار می برند تا هر معنای ممکنی را تجسم بخشند مشخص کند.
شاخه ی دوم "حقیقت منطق" است این شاخه ی علمی است که که به صورت شبه ضروری در مورد بازنمود های هر ادراک علمی ای صدق میکند تا صادق باشد.
نویسنده شاخه ی سوم را "بلاغت ناب" می نامد. کار بلاغت ناب تعیین قوانینی است که در هر ادراک علمی یک نشانه از طریق آنها نشانه ی دیگری می آفریند و خصوصا یک فکر ،فکر دیگری را به دنبال می آورد.
سه سگانه درباره ی نشانه ها:
نشانه ها را می توان به سه سگانه تقسیم کرد :
یک:این نشانه یک نشانه ی کیفی ،یک نشانه ی وجودی یا یک نشانه ی وضعی نامیده اند.
یک نشانه ی کیفی ، کیفیتی است که یک نشانه است. این نشانه نمی تواند به عنوان یک نشانه عمل کند مگر آنکه تجسم یابد ،اما این تجسم هیچ ربطی به خود آن به مثابه ی یک نشانه ندارد.
یک نشانه ی وجودی یک چیز یا رویداد موجود و واقعی است که یک نشانه است به طوری که مستلزم یک یا چند نشانه ی کیفی است.
یک نشانه ی وضعی قانونی است که یک نشانه است.معمولا انسان ها واضع این قانون هستند .هر نشانه ی قراردادی یک نشانه ی وضعی است. این نشانه دارای یک مصداق واحد نیست بلکه گونه ای عمومی است.
دو:بر اساس سه گانه دوم ممکن است یک نشانه،نگاره ،نگاره یا نماد نامیده شود.
نگاره:نشانه ای است که به مصداقی دلالت دارد که صرفا معنای ان از طریق ویژگی هایی که از آنها برخوردار است افاده گردد. خواه وجود داشته باشد خواه نداشته باشد چنین اتفاقی می افتد. نمایه:نشانه ای است که به مصداقی دلالت دارد که آن مصداق واقعا به آن نشانه معنای صریح می بخشد وبنابراین نمایه نمی تواند یک نشانه ی کیفی باشد زیرا کیفیت ها چیزهایی هستند که مستقل از هر چیزدیگری وجود دارند. نماد:نشانه ای است که از طریق قانون به مصداقی دلالت دارد که به آن معنای صریح می بخشد .معمولا نوعی تداعی عقاید عمومی است و به گونه ای عمل میکند که نماد به عنوان دلالت کننده بر آن مصداق تفسیر شود.
سه:بر اساس سه گانه ی سومیک نشانه ممکن است یک خبر،گزاره،یا یک موضوع باشد.یک خبر نشانه ای است که به دلیل برداشتش نشانه ای برخوردار از امکان کیفی یعنی چیزی که معرف چنین و چنان نوعی از مصاق ممکن است شاید هر خبری نوعی اطلاعات را فراهم کند امااینگونه تفسیر نمی شود .یک گزاره نشانه ای است که به دلیل برداشتش نشانه ای برخورداری از وجود واقعی است .بنابراین نمیتواند یک نگاره باشد که هیچ زمینه ای برای تفسیر درباره ی ان به معنای واقعی فراهم نمیکند.یک موضوع نشانه ای است که به دلیل برداشتش نشانه ای برخوردار از قانون است.یا ممکن است بگوییم که یک خبر نشانه ای است که بصورت نشان دادن مصداقش در قالب ویژگی های صرف آن فهم می شود.
نشانه ها چگونه تکثیر نمی شوند؟
نشانه ها در همه جا آنچه که ما می پنداریم نیستند
1) نشانه ی کیفی:نشانه ی کیفی از اول بودن بازنمود ،اول بودن مصداق نشانه شناختی و اول بودن برداشت تشکیل شده است. بنابراین برچسب 111به آن داده می شئود.به طور کلی هر جزیک نشانه ی پیرسی(بازنمود،مصداق نشانه شناختی و برداشت)میتواند در یکی از مقوله های اول بودن ،دوم و سوم بدن جای گیرد.اما از پیش معلوم نیست که چه ترکیبی از مقوله ها در یک نشانه ی خاص پیدا می شود.در مورد نشانه ی کیفی ما چیزی بیش از اول بودن سه مولفه ی نشانه نداریم.بنابراین برچسب آن 111 است. به این معنا که هنوز هیچ آگاهی از یک نشانه ی کیفی به معنای دقیق کلمه وجود ندارد. آگاهی زمانی وارد صحنه می شود که غیر از فاعل آگاه چیز دیگری در صحنه وجود داشته باشد،چیز دیگری که بتواند هدف آگاهی قلمداد شود. در نتیجه به دلایل عملی به دلایل عملی اصلا نمی توان نشانه کیفی را در معنای متعارف یک نشانه دانست. یک نشانه کیفی تنها یک امکان است. در این مرحله نشانه در درون جریان به غایت مبهم نشانه شناسی است.
2) نشانه وجودی نگاره ای:دوم بودن بازنمود،اول بودن مصداق نشانه شناختی، اول بودن برداشت.طبق نشانه شناسی پیرس این نشانه صرفا نشانه دیگری دیگری متفاوت از نشانه کیفی نیست.این نشانه در درون خود یک نشانه کیفی دارد. یک نشانه وجودی نگاره ای بر اساس مثال"نمودار مستقل" پیرس همانند تصویری از یک نقشه است بدون آنکه هنوز در ذهن به آن یا به مجموعه ای از نقشه ها ربط داده شده باشد. چون هنوز به هیچ چیز دیگری در بیرون از خود ربط داده نشده است همانند یک نشانه کیفی هنوز بیشتر ماهیت نگاره ای دارد.
3)نشانه وجودی نمایه ای:دوم بودن بازنمود،دوم بودن مصداق نشانه شناختی ،اول بودن برداشت. ظاهرا داریم به جایی میرسیم .ماوارد دوم بودن مصداق نشانه شناختی شده ایم یعنی حالا حداقل از دیگر نشانه های نشانه شناختی آگاهی اولیه داریم. نشانه 221 از این نظر دارای اهمیت خاصی است که می تواند سریعا توجه مارا به چیزیا کسی که عامل نشانه بوده است جلب کند. مثال پیرس از نشانه 221 فریاد ناگهانی شخصی در جایی است که توجه مارا تقریبا فوری به خود جلب می کند بدون این که هنوز هیچ آگاهی درباره علت نشانه داشته باشیم .چه کسی جیغ کشید؟چرا؟او کجاست؟و..(همان،.
4)نشانه وجودی گزاره ای:دوم بودن بازنمود ،دوم بودن مصداق نشانه شناختی ،دوم بودن برداشت(نشانه 222)نشانه پیرس برای نشانه 222 بادنمایی است که همانند یک نمایه ،جهت باد را نشان می دهد .در اینجا ما به مشخصه ی نشانه به عنوان یک نشانه طبیعی توجه میکنیم که رابطه آن با شئ اش در این مورد علیت فیزیکی دارد.این نشانه همانند اکثر نمایه ها از این نظر که جهت مورد اشاره آن همان جهت باد است در دل خود یک نگاره دارد اما به درستی یک نمایه نیست. نشانه های دارای پیچیدگی های بیشتر نشانه های دارای پیچیدگی های کمتر را در خود دارند اما این به این معنا نیست که برخی نشانه ها از دیگر نشانه ها برتر هستندچون هیچ سلسله مراتبی با معنای دو مرتبه ای آن مورد نظر نیست.
5)نشانه وضعی نگاره ای:سوم بودن بازنمود ،اول بودن مصداق نشانه شناختی،اول بودن برداشت(311)نمونه های نشانه 311را می توان در اشکال پیشرفته نمایش طرحواره ای ظروف غذاخوری ،یک پمپ بنزین،شخصی بر صندلی چرخدار هستند
6)نشانه وضعی نمایه ای واژه ای:سوم بودن بازنمود،دوم بودن مصداق نشانه شناختی،اول بودن برداشت. در این نشانه چیزی وجود دارد که می توانیم آنرا دلالت موخر یا معوق بنامیم. برق،نمایه ای است اما برخلاف بادنما که مستقیما جهت باد را نشان می دهد یک برق توجه مارا به رعدی قریب الوقوع جلب می کند.
7)نشانه وضعی نمایه ای گزاره ای:سوم بوددن بازنمود،دوم بودن مصداق نشانه شناختی،دوم بودن برداشت. دوم بودن برداشت عام بودن نشانه آنرا آشکار میسازد. این نشانه به عنوان یک نمایه با رابطه ای طبیعی ،بطور مستقیم به مصداقش وابسته است. گفته های رایج مثل "حال شما؟"،"روز خوبی داشته باشید.""شما؟".آنها نشانه هایی عام هستند اما نیازی به هیچ گونه پاسخ یا تفسیر ندارد. بنابراین آنها نشانه های نشاه های نمادین تمام عیاری نیستند.
8)اصطلاح یا واژه:سوم بودن بازنمود ،سوم بودن مصداق نشانه شناختی،اول بودن برداشت.این نشانه چون اساسا ماهیتی نمادین دارد طبق تعریف با وضوح بیشتری نشانه ای وضعی است و بهترین نمونه ی آن یک اسم عام است. اسم ها معمولا با مصداق های نشانه شناختی خود از طریق تداعی ایده های کلی ارتباط دارند.
9)گزاره یا جمله:سوم بودن بازنمود،سوم بودن مصداق نشانه شناختی،دوم بودن برداشت.برای مثال در پاسخ به اسم"مدونا"که در یک گفتگوی عادی به گوش شما می رسد ممکن است بگویید :"اوه بله دیروز بر جلد مجله ای متوجه آن شدم."
10)موضوع یا متن یا روایت:سوم بودن بازنمود،سوم بودن مصداق نشانه شناختی،سوم بودن برداشت.متن بیشتر با ترکیب یک قیاس ، یک استدلال منطقی به مفهوم کلاسیک آن طرح شده است. کم و بیش دو مقدمه و چیزی شبیه یک نتیجه وجود دارد.مقدمه دوم عکس مقدمه اول است. ودر نتیجه چیزی وجود دارد که هیچ ربطی به هیچ یک از دو مقدمه ندارد.
دلالت:
نشانه هایی وجود دارند که در حل حاضر و شاید در سرتاسر زندگی فردی ما برایمان ناشناخته اند. چیزهایی که پیش از ما وجود داشته اند یا پس از ما وجود خواهند داشت.چیزهایی که فقط به سبب تعاملات اجتماعی ما وجود داند.نخستین و ریشه ای ترین تصورنادرست این است که چیزهای دیگری هم علاوه بر نشانه ها وجود دارند،گویی نشانه ها بخشی از تجربه ی ما هستند که جایگاهی در میان سایر چیزهای پیرامونشان دارند. زیرا هنگامی که ما از موضع صریح تجربه صحبت می کنیم نشانه به هیچ وجه چیزی میان چیزهای فراوان دیگر نیست. نشانه اصلا چیزی نیست. نشانه به مثابه ی نوعی شئ یا ساختاری عینی،قابل قیاس با سایر ساختارهای عینی ،به شکلی نامتعارف ،بی ثبات و اشتقاقی است.
فقط چیزها جسم ندارند .تجسم پدیده ای کلی درباره تجربه است زیرا هر چیزی را که ما از طریق تجربه با آن مواجه میشویم آنرا می آموزیم یا به اشتراک میگذاریم .هرچند یک چیز از طریق مفهوم آنچه مستقل از من وجود دارد می اندیشند اما ورود ما به این مفهوم "پیدایش آن در درون ما تحت فشار دوم بودن،یعنی تعامل فیزیکی ما با محیطمان بدون انکه به تجربه ما از آن قابل تقلیل باشد و تجربه ی مارا اصلاح کند"با موضوعی مستقل از تجربه فاصله زیادی دارد. این تقلیل ناپذیری اساس یا "نمونه پارادایمی"تجربه است.
آنچه که به نظر ما یک چیز است نوع یک چیز یا مفهوم انتزاعی آن نیست،بلکه نشانی از چیز یا معرفی واقعی آن نوع به عنوان یک شئ عینی تجربه در اینجا و اکنون است. تناقض اینجاست که برای چیز شناخته بودن ،آنچیز باید یک شئ باشد،در حالی که دقیقا به عنوان شئ لازم نیست که حتما یک چیز باشد.
در این بحث نشانه به عنوان عنصری قابل فهم در سیاهه ی تجربه ما ظاهر نشده و نخواهد شد.زیرا نشانه به خودی خود هیچ وجودی ندارد،بلکه تنها در آنچه دیگر چیزها می شوند وجود می یابد.نشانه شبکه ای از تجربه است نه شرایط عینی آن.